چرا شاپور بختیار با بازگشت امام مخالف بود

شهلا شفیق

جامعه شناس

منابع تصویری،

وقتی به جریان انقلاب 57 ایران فکر می کنیم، چهره شاپور بختیار، چه موافق باشیم و چه نباشیم، ما را رها نمی کند. «اینکه قبل از به قدرت رسیدن دست خود را برنگردانده‌اند یا آن را به نقش و جایگاه دین در میان توده‌ها نسبت می‌دهند.

«پدیده بختیار» اما صحت این گونه دیدگاه ها و هرگونه نظریه تک بعدی انقلاب و بازیگران آن را مورد تردید قرار می دهد.

شاپور بختیار چه به حق یا نادرست، چه قهرمانانه یا برعکس ساده انگارانه تلقی شود، پدیده ای است که اتحاد ضمنی اسلام گرایان و نیروهای غیراسلامی از لیبرال گرفته تا چپ را با وضوحی غیرقابل انکار نشان می دهد و نقش آن را زیر سوال می برد. نیروها غیراسلامان سیاسی و اجتماعی را در پیروزی حامیان آیت الله خمینی اجتناب ناپذیر می کند.

منظور از «ائتلاف نانوشته» این است که در جریان انقلاب هیچ ائتلافی بین آیت‌الله خمینی و اعوان و انصار ایشان با دیگر گروه‌های سیاسی حاضر در صحنه ایجاد نشد.

آیت الله خمینی ضمن دعوت همه اقشار و گروه ها به وحدت، از ائتلاف با هیچ گروه و شخصیت سیاسی اعم از مذهبی و غیر مذهبی خودداری کرد. وی همواره تاکید کرده است که اگر وحدت وجود داشته باشد، «وحدت بیان» با شعار انقلاب اسلامی علیه استبداد است.

شاپور بختیار از سوی دیگر از خطر «ظلم نایلی» و لزوم مقابله با پایان تلخ این ظلم برای ملت و کشور گفت. ناگفته نماند که حتی بخش قابل توجهی از یاران آقای بختیار در جبهه ملی تذکرات وی را جدی نگرفتند و اکثریت بازیگران چپ این سخنان را تلاشی فریبکارانه برای توقف انقلاب دانسته و خائن قلمداد کردند.

منبع تصویر: گتی

هدف این مقاله یادآوری این واقعه نیست، بلکه پرسش و تأمل است که به درک دلایل شکست شاپور بختیار کمک می کند و همچنین به ما امکان می دهد به جای جست و جو در آن، به درک فرآیندهایی که منجر به پیروزی اسلام گرایان شد، بپردازیم. بیهوده یافتن قهرمان یا مقصر، این امر انقلاب ضد دیکتاتوری را ممکن ساخت.

این پیروزی فوق العاده جهان را شگفت زده کرد. اگر خمینی‌ها آن را معجزه‌ای الهی می‌دانستند، بسیاری از علما از آن به‌عنوان پارادوکس به معنای ناسازگاری و تناقض یاد کرده‌اند. زیرا این رویداد در کشوری رخ داد که در آن فرآیند چند دهه مدرنیزاسیون (مدرنیزاسیون) موفق به تشکیل دولت-ملت، گسترش شهرنشینی و ایجاد امکانات رفاهی جدید به ویژه در زمینه های آموزشی، رسانه ای، نهادهای اجرایی و قضایی، حمل و نقل و … بوده است

جامعه ایران در خلال سرنگونی سلطنت پهلوی با بحران اقتصادی فلج کننده مواجه نشد و طبقات متوسط ​​شهر که برخاسته از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی مدرن بودند، نقش تعیین کننده ای در این انقلاب عمدتاً ضد دیکتاتوری داشتند. . آنها با خوش بینی از شعارهای خمینی گرایان استقبال کردند. اگرچه عجیب نیست که افراد و گروه های سکولار و تحصیلکرده پرچمدار انقلاب ضد دیکتاتوری هستند، اما به همان اندازه تعجب برانگیز به نظر می رسد که گفتار و کردار خمینی ها و اسلامی شدن انقلاب باعث برانگیختن جدی آنها نشد. اعتراض.

شگفتی این رویداد زمانی دوچندان می‌شود که بخش‌هایی از تاریخ قرن بیستم ایران را یادآور می‌شویم، مانند شکست شیخ فضل‌الله نوری و بی‌اعتباری آیت‌الله کاشانی، رهبر مذهبی بانفوذ عصر محمد مصدق.

اگر قرار بود دین آرمان های سیاسی مردم ایران را هدایت کند، چرا در آن زمان امکان بالا بردن دانش وجود نداشت؟ پس چه شد که چهره آیت‌الله خمینی، نماد ارزش‌های اسلام‌گرا، در انقلاب ضد دیکتاتوری به چنین اقتداری دست یافت؟ چه شد که آمیختن شعار آزادی و استقلال با اسلام گرایی واکنش جدی در نیروهای لیبرال و چپ مخالف شاه برانگیخت؟

پس از انقلاب، سرکوب گسترده ای که اسلام گرایان از فردای به قدرت رسیدنشان در دستور کار خود قرار دادند، گواه روشنی بر حضور و مقاومت زنده این «ایران غیراسلامی» بود. اما چرا این حضور نتوانست اثری از خود بر انقلاب بگذارد؟ چرا اکثریت نیروهای سکولار از اسلامگرایان استقبال کردند؟ چرا نیروهای چپ و ملحد رویکرد انتقادی به شعارهای اسلام گرا نداشتند؟

در رویای ناکجاآباد

مشاهدات و تحقیقات از جمله تحقیقات میدانی فرهاد خسرو خاور[1] نشان می‌دهد که تصویر و برداشت بازیگران اجتماعی اسلام که از شعارهای انقلابی برمی‌خیزد کاملاً متفاوت است و گرایش‌های سنت‌گرایی (به ویژه در میان دهقانان و سالمندان) و مدرنیته (شهری) جوانان و طبقات متوسط ​​و پایین) با دیدگاه «نومحافظه کاران» که به ایجاد حکومت دینی و بازگشت به «حکومت اسلامی» می اندیشند، تفاوت اساسی دارد.

آقای خسرو خاور نشان می دهد که شعارهای اسلام انقلابی به ویژه در بین جوانان بیانگر مدینه فاضله ای است که اصلاً اصولگرا نیست. آنها رویایی دارند که ربطی به نقشه های خمینی گرایان ندارد.

آری انقلاب یکی از اتفاقاتی است که قدرت عینی رویاها و آرزوها را به ما نشان می دهد. میلیون‌ها نفر از ما با هم حرکت می‌کنیم، ترس‌های روزانه‌مان را کنار می‌گذاریم و به خیابان‌ها می‌آییم تا آنچه در ذهنمان است را فریاد بزنیم. شعارهایی که یکپارچه تکرار می شوند تجسم امیدها و رویاهای ماست.

اما چرا و چگونه اسلام گرایی به رؤیا و مدینه فاضله شامل پیروان مدرنیته تبدیل شد؟ در پاسخ به این پرسش که کلید درک شکست شاپور بختیار در مقابله با رهبری اسلامگرای انقلاب است، به پدیده ای می رسیم که من آن را «مدرنیته مثله شده» نامیده ام.

منظور از این مفهوم، انجام مدرنیزاسیون بدون پذیرش ارزشهای بنیادین مدرنیته است که مبتنی بر آزادی و دموکراسی است. «مدرنیته مثله‌شده» به دیدگاهی اطلاق می‌شود که پاهای مدرنیته را که مبتنی بر شناخت استقلال فردی و اجتماعی است، قطع می‌کند و مانع پیشرفت آن می‌شود که در ایران دیده‌ایم.

ریشه ها و ابعاد مختلف این پدیده از یک سو در استبداد سلطنتی و از سوی دیگر در آراء غالب مخالفان شاه که نفوذ چشمگیری در میان اقشار متوسط ​​شهری داشتند. کلاس ها به خصوص در جوانان

بخونیدش:  چرا باید اطاعت از والدین با رضایت قلبی باشد

فراموش نکنیم که طبق آمار سازمان برنامه و بودجه، در آن زمان هم مانند الان، دو سوم جامعه ایران را جوانان زیر سی سال تشکیل می دادند.

خدا/ پادشاه/ کشور

اصلاحات دوره پهلوی بدون شک نقش مهمی در نوسازی اجتماعی از جمله در عرصه آموزش و ارتباطات و نهادهای اجرایی و قضایی ایفا کرد. اما حفظ و تقویت استبداد، روند تبدیل ارزش‌های سنتی و تبدیل جایگاه فرد از «بنده خدا»، «موضوع» و «تحت فرمان سلطان» به «شهروند» را مختل کرد و جامعه را از آن محروم کرد. مکانیسم شهروندی دموکراتیک (که امکان حل تعارضات است) و تنش‌های اجتناب‌ناپذیر فرآیند تبدیل از سنت به مدرنیته بر اساس قانون را فراهم می‌کند.

در رابطه با نهاد دین، رویکرد شاهان پهلوی دو گونه بود. معنای تصوری آنها از «تمدن بزرگ» بر اساس مؤلفه «خدا/شاه/میهن» بود (مطلب «مادر» به افتخارات ایران باستان و «خدا» به اسلام اشاره دارد).

شاهان پهلوی نه تنها دموکراسی را برای پیشرفتی که در نظر داشتند ضروری نمی دانستند، بلکه سرکوب مخالفان را به عنوان وحدت دولت و مردم توجیه می کردند.

علاوه بر این، در ایران قبل از انقلاب نمی توان از جدایی دین و حکومت صحبت کرد. مشخص است که حق وتو روحانیت در قانون اساسی محفوظ مانده است و در طول چند دهه علیرغم سرکوب روحانیت از جمله در مؤسسات آموزشی و قضایی، نهاد دینی همچنان از امتیازات بسیاری برخوردار بوده است. همانطور که Niki Kadi یادآوری می کند، وضعیت در این دوره را نمی توان به عنوان laissez-faire توصیف کرد، اما باید از کنترل دولت بر نهاد دین صحبت کرد [2].

در غیاب دموکراسی و احزاب، اتحادیه ها و انجمن ها، مذهب تنها نهادی بود که به ترویج گفتمان خود در سطح وسیع از طریق مساجد، انجمن ها و مدارس ادامه داد. بنابراین اسلام هم در قدرت است و هم در تقابل با قدرت: از یک سو مورد توجه خیرخواهانه نظام سلطنتی است که آن را ودیعه الهی می داند و دین را سدی در برابر افکار چپ رواج یافته می داند. فراموش نکنیم که در این دوره در فضای جنگ سرد، قدرت های غربی با همین استدلال استراتژی کمربند سبز را برای مهار شوروی ترویج می کنند.

از سوی دیگر اسلام سیاسی با کمک تعداد زیادی از روشنفکران و مبارزان ضد دیکتاتوری روز به روز در حال گسترش بود.

‘جامعه اسلامی’

با گسترش اشکال مختلف اسلام سیاسی در ایران، دیدگاه «مدرنیته اسلامی» تقویت شده است. اساس این رویکرد بر تحریف معنای «مدرنیته» و یکسان دانستن آن با استثمار و استعمار استوار است. در نتیجه دموکراسی به سرمایه داری و غرب و فرهنگ غرب به امپریالیسم تقلیل می یابد و «خود دینی دموکراتیک» به فردگرایی تعبیر می شود.

«مدرنیته مثله‌شده» به انسجام و دوام «بازگشت اسلامی به خود» و گسترش اسلام‌گرایی به عنوان یک مدینه فاضله اجتماعی کمک کرده است. اسلام گرایان «ناوندی» از اصلاح طلب تا انقلابی نقش تعیین کننده ای در این روند داشتند. پس از کودتای 28 مرداد و آغاز دیکتاتوری شاه، در فضای ناامیدی و شکست و نتایج آشکار سیاست حزب توده، ملی ـ مذهبی ها با ایجاد نهضت آزادی (1340) ادغام مدرنیستی دین و سیاست را آغاز کردند. /1961).

منابع تصویری،

سه سال بعد، سازمان مجاهدین خلق ایران با تلفیق آموزه های اسلامی با دیدگاه های مارکسیستی و گواریستی، مبارزه مسلحانه را علیه رژیم شاه آغاز کرد. پس از قیام خرداد 1342 (1963) علیه انقلاب سفید شاه و بالاتر از همه علیه اصلاحات ارضی و حق رأی زنان، آیت الله خمینی در پی تبعید از ایران و استقرار در عراق، نظریه مرجعیت دینی را در نجف مطرح کرد. 1969/1968)) که در جزوه ای چاپ شد و پس از چاپ در بیروت، به کشورهای اروپایی، آمریکا، افغانستان و پاکستان و نیز مخفیانه در ایران ارسال شد.

آیت الله خمینی در این بیانات [3] از لزوم اجرای احکام الهی در همه حال توسط حکومت اسلامی دفاع می کند. وی حکومت اسلامی مورد نظر خود را نوع خاصی از قانون اساسی و تابع قوانین اسلام توصیف می کند که تنها با راهنمایی فقیهی عادل و عالم از شریعت اسلام پیروی می کند.

اگرچه نه جنبش آزادی و نه مجاهدین خلق به ولایت قانونی فکر نمی کردند، اما برای پیوند دین و سیاست گام های مؤثری برداشتند. جنبش آزادی از دخالت روحانیون در سیاست در گفتمان و عمل حمایت کرده است.

همانطور که سعید برزین[4] در کتاب زندگینامه سیاسی مهدی بازرگان، بنیانگذار این جنبش نشان می دهد، وی از یک سو با دیکتاتوری شاه و از سوی دیگر با نیروهای ملی غیرمذهبی مخالف بوده است. الگوی پیشنهادی مبتنی بر پیوند دین و حکومت ایجاد شده است.

در این دیدگاه، اسلام به عنوان سیمان تثبیت کننده هویت جمعی، نوعی هویت «جمعی» را می سازد که اساساً با هویت مدرن که مبتنی بر خودشناسی آیینی خلاقانه فردی و جمعی است، در تضاد است.

بعدها، در دهه هفتاد، علی شریعتی با آمیختن مارکسیسم و ​​اگزیستانسیالیسم با دیدگاه‌ها و آموزه‌های عرفانی فانون، «بازگشت به خویشتن اسلامی» را که ترکیبی از اندیشه‌های نهضت آزادی و خلق بود، بیان کرد. مجاهدین. .

بی شک خط اتصال همه این گرایش ها را باید در پایبندی آنها به «امت اسلامی» جستجو کرد. جلال آل احمد و علی شریعتی دیدگاه های متفاوتی ارائه کردند: آل احمد از شیخ فضل الله نوری دفاع کرد و وحدت معنوی و فکری را مطرح کرد. و شریعتی با سرزنش روحانیت به دلیل رهبری مبارزه با «استثمار، استبداد، استعمار و اشغال» با مخالفت با شیعه صفوی و شیعه علوی، سعی کرد به روشنفکران دینی نقشی انقلابی بدهد.

اما هر دو بر این عقیده بودند که «بازگشت به خویشتن اسلامی» راهی برای رهایی از فردیت انحطاطی است که مدرنیته غربی به ارمغان می آورد و نتیجه آن چیزی جز بردگی تحت حاکمیت ماشینی و تسلیم در برابر مصرف و از دست دادن معنویت و معنویت نیست. ارزش های انسانی.

شریعتی اگرچه برخلاف خمینی و آل احمد از ارزش‌های مثبت تمدن غرب سخن می‌گفت و آموختن از آن‌ها را توصیه می‌کرد، اما به‌شدت با مدرنیته سکولار مخالف بود و به دنبال رنسانس اسلامی بود.[5] مدینه فاضله اسلامی استراتژیک کمک زیادی کرد.

بخونیدش:  چرا باید آشغالهای خشک را از هم جدا کنیم

اما در جامعه دهه 60 و 70 ایران تأثیر ناسیونالیست ها و چپ ها بر لایه های مدرن شهری به ویژه دانشجویان و روشنفکران غیرقابل انکار است. واکنش آنها در این زمینه چه بود؟

رمانتیک ها و رادیکال ها

برای آزمودن بسط اندیشه «بازگشت به خویشتن اسلامی» در این زمان، دیدگاه داریوش شایگان، فیلسوف و چهره پیشرو در میان روشنفکران ایرانی، نمونه بارز آن است.

منابع تصویری،

داریوش شایگان در کتاب «آسیا علیه غرب» که یک سال قبل از انقلاب منتشر شد، طرف مخالف مدرنیته را گرفت. او نه مانند آیت الله خمینی بود و نه مانند علی شریعتی، می خواست اسلام را متحول کند، اما رویکردش به مدرنیته به طرز شگفت انگیزی به دیدگاه شریعتی نزدیک بود.

او مدرنیته را عامل سیر نزولی تمدن غرب «از پایین به بالا، از اندیشه شهودی به جهان بینی فنی و از آخرت شناسی و معاد به تاریخ گرایی» ارزیابی کرد.

داریوش شایگان در این کتاب سکولاریسم و ​​ارزش‌های «آزادی، برابری و برادری» را به غلبه خرد محاسبه‌ای که ویژگی آن سودجویی و منفعت‌جویی است تقلیل داد و دموکراسی را مظهر انحطاط دانست. . غرب و سیر تقلیل اندیشه غربی به سمت نیهیلیسم که امپریالیسم است و نازیسم و ​​مارکسیسم مظاهر آن هستند.

تلقی شایگان از اسلام به عنوان منبع هویت ایرانی، همانطور که مهرزاد برجرودی در کتاب «روشنفکران ایرانی و غرب» به آن اشاره می کند، او را به «همان سمتی کشاند که آل احمد قبلاً در پیش گرفته بود».[6] بعدها شایگان در کتاب «نگاه شکسته» و «افسون جدید» در افکار قبلی خود تجدید نظر کرد.

در حالی که داریوش شایگان با درک عاشقانه به هویت «ام وره» دست یافت، بسیاری از مبارزان چپ در دام او افتادند که دین را ابزاری برای بسیج مردم ستمدیده می دانستند.

در حکومت استالینیسم، گواریسم و ​​جهان سومی، ارزش‌های دموکراتیک را بورژوایی و امپریالیستی می‌دانستند و رادیکالیسم خمینی را سپری در برابر خطر لیبرالیسم (که مانع اصلی انقلاب می‌دانستند) می‌دانستند.

سخنرانی «ضد استبداد» و «ضد استکبار» و دل سوزان او برای مستضعفان را ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری ارزیابی کردند. به بهانه اینکه اسلام دین توده مردم است، بدعت های زبانی و عقیدتی آیت الله خمینی را که چندان به زبان رایج مردم نزدیک نبود، بدون برخورد انتقادی پذیرفتند.

یکی از برجسته‌ترین جلوه‌های خویشاوندی ذهنی بسیاری از مبارزان غیراسلام‌گرا، از جمله در جناح چپ، با اسلام‌گرایان را می‌توان در تصویر یک زن غربی به‌عنوان اسب تروا فرهنگ استعماری غربی دید.

در این تصویر، ترس آشکار و پنهان مردان از آزادی جنسی زنان، با تحریف این آزادی (مانند کالایی شدن زنان در غرب) در هم آمیخته است. آیا این هم به این دلیل نبود که گفتار و کردار اسلام گرایان در مورد حجاب، پاسخ مناسبی را از سوی آنان در پی نداشت؟

جالب اینجاست که آزادی زنان، به ویژه اقتدار آنها بر بدنشان، موضوعی کلیدی است که اسلام گرایان اعم از لیبرال، محافظه کار و یا انقلابی در مورد آن اتفاق نظر دارند. آنها آزادی زنان در غرب را کالایی خود می دانند و طرد می شوند.

در آن زمان اکثریت نیروهای غیرمذهبی از جمله مبارزان چپ تحت عنوان انتقاد از سرمایه داری و استعمار، آزادی زنان را به شیوه «غربی» بورژوائی و منحط ارزیابی می کردند.

چالش هویت

به طور خلاصه، دلایل شکست شاپور بختیار را می توان در بستر اجتماعی و فرهنگی رشد و قوام مدینه فاضله اسلام گرایی و خویشاوندی ذهنی انقلابیون فهمید.

همواره در دوران گذار، افراد، گروه ها و ملت ها به اقتضای نیازهای زمان حال و برای رسیدن به آینده ای که می خواهند، از مخزن تاریخ، اندیشه، گفتار، چهره، خاطره و هر چیزی که به ساختن آن چشم انداز کمک می کند، آنچه را که فکر می کنند فاسد و ویران شده است دور بریزید و گنج ها را بازسازی کنید.

اگر آزادیخواهان رنسانس به طور نمادین یونان را به عنوان اولین محل تولد قرار می دادند، هدف این بود که مدل دموکراسی یونانی را انتخاب کنند و چشم انداز جامعه دموکراتیکی را که برای آن مبارزه می کردند به نمایش بگذارند.

در انقلاب ضد دیکتاتوری ایران، بازیگران غیرمذهبی جایگزینی برای مدل سیاسی هویت محور اسلام گرایان نداشتند. بنابراین، آزادی و استقلال با «بازگشت به اسلام» پیوند خورد. اما در انقلاب مشروطه و همچنین در دوره دکتر مصدق، در مبارزات سیاسی و اجتماعی، مسئله اسلام و هویت سیاسی برابر نبود.

در واقع، در جریان انقلاب 57، همسویی اکثریت گروه‌های سکولار، چپ و ناسیونالیست با اسلام‌گرایان گواه بر ناتوانی آنها در پاسخ به سؤالات هویتی اساسی است: ما کیستیم؟ از کجا آمده ایم به کجا می رویم

* نکاتی که در این مقاله به طور گسترده مورد بحث قرار گرفت، در سمیناری در دانشگاه شیکاگو با موضوع «انقلاب ایران و شاپور بختیار» به میزبانی دکتر حمید اکبری در اسفند 1388 ارائه شد.

جزئیات مسائل مربوط به اسلام گرایی و انقلاب ایران در آخرین کتاب شهلا شفیق به زبان فرانسه در مارس 2011 منتشر شد. این کتاب خلاصه ای از پایان نامه ای است که برنده جایزه معتبر مجله لوموند در پژوهش دانشگاهی شده است.

چاهلا چفیق: اسلام سیاسی، جنسیت و جنسیت، در پرتو تجربه ایرانی، PUF (Presses Universitaires de France)

[1] – فرهاد خسروخاور، آرمان شهر فداکاری، جامعه شناسی انقلاب ایران، پاریس، مطبوعات بنیاد ملی علوم سیاسی، 1372.

[2] N-Kedie: Ideologie, Society and the State in Post-Colonial Muslim Community, in: F-Halliday, H-Alavi, State and Ideologie in the Middle East and Pakistan, London, Macmillan, 1998

– ولایت فقیه، حکومت اسلامی – ترجمه بیانات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. چاپ سیزدهم 1385 [3]

گفت برزین. «زندگینامه سیاسی مهندس بازرگان» چاپ دوم. نشر مرکزی. تهران. 1995 [4]

– شریعتی، مجموعه آثار، جلد 21، زن، انتشارات چاپخش، تهران، 1368.

بخونیدش:  چرا ما باید مثل آینه رفتار کنیم سه جمله بنویسید

[6] چاپ سوم. تهران 1386. ص 235 «مهرزاد برجرودی». روشنفکران ایرانی و غربی».ترجمه جمشید شیرازی.

در همین راستا مقاله رامین کامران «آیا از این برزخ راهی نیست؟» همچنین می توانید بخوانید:

http://web.archive.org/web/20080203105019/http://www.iranliberal.com/Naghd+andisheh/Rkamran_Shayega.htm

پس از آنکه شاه با درخواست کریم سنجابی برای پذیرش نخست وزیری موافقت نکرد، شاپور بختیار را به نخست وزیری برگزید. وی در 25 دی ماه 1357 رسما به این سمت منصوب شد.

شاپور بختیار در سال 1294 در خانواده ای از بزرگان بختیاری که سابقه ای در عرصه سیاست ایران داشتند به دنیا آمد.

پدربزرگش صمصام السلطنه دو بار در دوران قاجار و پس از مشروطه به نخست وزیری رسیده بود و عموی مادرش سردار اسعد بختیاری از فاتحان تهران پس از استبداد صغیر بود.

شاپور بختیار تحصیلات ابتدایی را در شهرکرد و تحصیلات متوسطه را در اصفهان و بیروت به پایان رساند.

وی که موفق به کسب مجوز ورود به دانشگاه در فرانسه شده بود، در ابتدای عزیمت از لبنان به فرانسه در سال 1313 به پدرش محمدرضا (سردار فاتح) بختیاری که به مدت طولانی در زندان رضاشاه به سر می برد، مطلع شد. چند سال به دلیل شورش، اعدام شد.

به ایران بازگشت و چند سال بعد برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت.

شاپور بختیار به همراه تیمور بختیار پسر فتحعلی (سردار معظم) بختیاری از اصفهان به بیروت سفر کرده بود.

تیمور بختیار نیز برای ادامه تحصیل به فرانسه سفر کرد. وی بعدها در سال 1335 اولین رهبر ساواک شد و نقش عمده ای در سرکوب های پس از کودتای 1332 داشت.

سرلشکر تیمور بختیار در سال 1339 با انتصاب پاکروان به ریاست ساواک از این سازمان برکنار شد و ایران را ترک کرد اما غیابی محاکمه و به اعدام محکوم شد و سرانجام در سال 1349 در عراق کشته شد.

شاپور بختیار در فرانسه در چندین رشته تحصیل کرد و توانست مدرک علوم سیاسی و فلسفه و حقوق بگیرد.

ادامه تحصیل او در فرانسه با تحولات موازی جنگ جهانی دوم در اروپا همراه بود. شاپور بختیار به صورت گروهی به نیروهای ضد فاشیست در اسپانیا کمک می کرد.

آقای بختیار که یک زن فرانسوی گرفته بود، در آغاز جنگ داوطلبانه به ارتش فرانسه پیوست و پس از تسلیم فرانسه با نهضت مقاومت ملی همکاری کرد.

بختیار پس از جنگ جهانی دوم به ایران بازگشت و با محمدرضا شاه ملاقات کرد. با همه این اوصاف، بختیار در سال 1328 به حزب ایران پیوست و با شروع نهضت ملی شدن نفت به رهبری مصدق در آنجا فعال شد و در زمان خود سمت معاونت وزیر کار را برعهده داشت. وی پیش از آن در اداره کار اصفهان و آبادان مسئولیت داشت.

پس از کودتای 28 مرداد 1332، بختیار در «نهضت مقاومت ملی» فعال شد و بارها زندانی یا تبعید شد. در این دوره ملکه وقت ثریا اسفندیاری بختیاری از نزدیکان او بود. وی همچنین در سال 1342 به همراه گروه دیگری از جبهه ملی دوم به زندان افتاد.

در خرداد 1356 شاپور بختیار به اتفاق کریم سنجابی و داریوش فروهر نامه ای به شاه نوشت و از او خواست که به مسیر اجرای مشروطه مشروطه بازگردد و استبداد را کنار بگذارد.

پس از آنکه شاه با درخواست کریم سنجابی برای پذیرش نخست وزیری موافقت نکرد، شاپور بختیار را به نخست وزیری برگزید. وی در 25 دی ماه 1357 رسما به این سمت منصوب شد.

متهم به قتل شاپور بختیار

شاپور بختیار پس از قبول پست نخست وزیری از جبهه ملی برکنار شد، زیرا بدون موافقت جبهه ملی این سمت را پذیرفته بود.

پیش از این، دیگر رهبران جبهه ملی تلاش کرده بودند با آیت الله خمینی ارتباط برقرار کنند.

آقای بختیار با شاه به توافق رسیده بود که برای کابینه سنا رای بدهد، شاه از کشور خارج شود، ساواک منحل شود، زندانیان سیاسی آزاد شوند و شرایط آزادی مطبوعات فراهم شود.

دوره نخست وزیری شاپور بختیار در مجموع 37 روز به طول انجامید. در این مدت کشور دچار اعتصابات ملی شد و ارتش همچنان درگیر انقلاب بود.

آقای بختیار با بستن فرودگاه و مذاکره با دولت فرانسه تلاش کرد ورود آیت الله خمینی به ایران را به تاخیر بیندازد، اما موفق نشد.

آقای بختیار که دولت موقت اعلام شده توسط آیت الله خمینی را به رسمیت نمی شناخت، برای نجات جان خود به فرانسه گریخت. او در آنجا به فعالیت علیه جمهوری اسلامی ادامه داد.

شاپور بختیار در ابتدای انتصاب خود به عنوان نخست وزیر در دیدار با نمایندگان اتحادیه مطبوعات ضمن وعده آزادی بیان، نسبت به رژیم آیت الله خمینی و دیکتاتوری مذهبی هشدار داد و گفت: صدای آخوندها. کفش‌ها از صدای چکمه‌های نظامی خطرناک‌تر است و اگر آخوندها به قدرت برسند، خودتان اولین قربانی آنها خواهید بود.»

در سال 1359 آقای بختیار از یک سوء قصد جان سالم به در برد. انیس نقش، نقاش شیعه لبنانی که به دلیل انجام این ترور چندین سال در فرانسه زندانی بود و در نهایت به ایران تحویل داده شد، در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس در اوت 2007 گفت که «اعدام» بختیار «در زمان مرگ» بوده است. درخواست دولت ایران». و این کار را با هماهنگی نگهبانان انجام داده بود.

انیس نقاش با اشاره به «کودتای نوژه» علت چنین اقدامی را اینگونه توضیح داد: شاپور بختیار در حال تدارک کودتا علیه ایران بود که حتی برای انجام آن 50 میلیون دلار از صدام دریافت کرد و آمریکا نیز از او حمایت کرد.

شاپور بختیار سرانجام در 24 مرداد 1370 به همراه منشی خود سروش کتیبه در خانه اش در حومه پاریس ترور شد.

به مناسبت بیست و نهمین سالگرد انقلاب ایران در سال 1395، جبهه ملی ایران، شاخه اروپایی، با صدور بیانیه ای ضمن تحلیل وقایع منتهی به انقلاب، بختیار را به نخست وزیری شاه پذیرفت که باعث شده بود. اخراج او از آن جبهه و تایید قضاوت او در آن زمان در مورد آنچه خود دیکتاتوری مذهبی می خواند، حیثیت آقای بختیار را بازگرداند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا